قورباغه توی کلاس ورجه ورجه می کرد.

داستان طنز منوچهر احترامی قورباغه توی کلاس ورجه ورجه می‌کرد. آقای افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه می‌ترسیم آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز بیرون ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم می‌ترسیم آقای افتخاری گفت: بچه ها! کی از قورباغه نمی‌ترسد؟ […]

داستان درخواست پیتزا از همسر (طنز)

داستان درخواست پیتزا از همسر نامه ای که دل سنگ را آب می کند چه برسد به همسر عزیز و مهربان من… داستان درخواست پیتزا خوش به حال همه کسانی که امروز ناهار پیتزا دارند. ما که بخیل نیستیم که بگوییم انشاا… بپرد در حلقومشان و از گلویشان پایین نرود. نه… ما انسان های با […]